معنی روستم
7 بازدید
[ تَ ] (اِخ) تحریف شدهٔ رستم : هم گه بهرام گور هم گه نوشیروان هم بگه اردشیر هم بگه روستم.منوچهری. آن بگه کوشش چون روستم وآن بگه بخشش چون کیقباد. مسعود سعد. - روستم تن؛ بمجاز، تنومند و نیرومند. قوی هیکل مانند رستم زال : در خدمت تواند میان بسته چون رهی گردان روستم تن و اسفندیاردل.سوزنی. - روستم کردار؛ دلیر و جنگجوی چون رستم : فروبرد بگه حمله روستم کردار بزخم گرز گران گردن سوار بزین.فرخی. رجوع به رستم شود.
کلمات همقافیه با «روستم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تم» برای سرودن شعر