معنی روز گذاردن
7 بازدید
[ گُ دَ ] (مص مرکب) گذرانیدن روز. روز بسر بردن: علاق؛ آنچه بوی روز گذارند از علف و قوت. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «روز گذاردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر