معنی روز شدن
7 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) دمیدن صبح. روشن شدن صبحگاه : می نپنداشتم که روز شود تا بدیدم سحر که پایان داشت.سعدی. سخت بذوق میدهد باد ز بوستان نشان صبح دمید و روز شد خیز و چراغ وانشان. سعدی. نمیدانم آن شب که چون روز شد کسی بازداند که باهوش بود.سعدی.
کلمات همقافیه با «روز شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر