معنی روزیخواره
8 بازدید
[ خوا / خا رَ / رِ ] (نف مرکب) روزی خوار. روزی خورنده : یکی روزی خواره بود و یکی روزی دهنده. (قابوس نامه). روزی آن است که روزی به روزی خواره دهی. (قابوس نامه). پیره زنی زن حاتم را گفت حاتم روزی چه مانده است گفت حاتم روزی خواره بود روزی ده اینجاست نرفته است. (تذکرة الاولیاء عطار چ استعلامی ص ۲۹۹). و رجوع به روزی خوار شود.
کلمات همقافیه با «روزیخواره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر