معنی روزه واکردن
5 بازدید
[ زَ / زِ کَ دَ ] (مص مرکب) افطار کردن. (آنندراج): خمار باده در چشمم سیه کرده است عالم را بیا ساقی که وقت شام باید روزه واکردن. کلیم (از آنندراج). خط دمید اکنون از آن لب کام دل خواهم گرفت شام خود شد روزهٔ امید را وامیکنم. کلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «روزه واکردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر