معنی روزه داشتن
6 بازدید
[ زَ / زِ تَ ] (مص مرکب) صوم. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن). صیام. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان القرآن). روزه دار بودن : رندی که بخورد و بدهد به از عابدی که روزه دارد و بنهد. (گلستان). شنیدم که نابالغی روزه داشت بصد محنت آورد روزی بچاشت. سعدی (بوستان). روزه دار و بدیگران بخوران نه مخور روز و شب شکم بدران.اوحدی. در تمام عمر زاهد روزه نتوان داشتن روزی خود را چرا باید از این امساک خورد. سلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «روزه داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر