معنی روزهدار
7 بازدید
[ زَ / زِ ] (نف مرکب) صائم. (منتهی الارب) (فرهنگ فارسی معین). آنکه روزه گرفته. (فرهنگ فارسی معین): بفر علم و دانش روزه دار است همان بی طاعتی بسیارخواری.ناصرخسرو. عاریت برده ز کام روزه داران بوی مشک در لب خم کرده زخم ضیمران انگیخته. خاقانی. عشق آتشی است کاتش دوزخ غذای اوست پس عشق روزه دار و تو در دوزخ هوا. خاقانی. نوشین چو دم صبوح خواران مشکین چو دهان روزه داران.خاقانی. ز من پرس فرسودهٔ روزگار که بر سفره حسرت خورد روزه دار. سعدی (بوستان). بازآ که در فراق تو چشم امیدوار چون گوش روزه دار بر اللََّه اکبر است.سعدی. آن روز که روزه دار بودی موافقت کردی و روزه را گشادی. (انیس الطالبین).
کلمات همقافیه با «روزهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر