معنی روزمه
7 بازدید
[ مَ هْ ] (اِ مرکب) تاریخ. حساب سال و ماه و روز. (از برهان قاطع). در فارسی ترجمهٔ تاریخ است، چه عربان در عهد عمربن خطاب خواستند حسابی برای معاملات سنواتی عمال ولایات قرار دهند که در حساب ایام و ماه اشتباهی نشود. هرمزان پارسی گفت در پارس حساب روز از هر هفته و ماه را نگارند و آن را روزمه و ماه روز گویند و ماه روز را به موروخ معرب کردند و گردانیدند و مصدر آن توریخ شد. علی علیه السلام و حضار این قول را پسندیدند و اختیار کردند، بعد از تصرفات لفظ توریخ، تاریخ شد. (از آنندراج) (از انجمن آرا): شدت فرامش آن روزمه که در غزنین ز چوب کرده رکاب و ز لیف کرده عنان. مسعودسعد (از آنندراج). || تقویم قمری طوماری. (لغت محلی شوشتر ذیل روزنامچه). و رجوع به روزماه و ماه روز و روزنامچه شود.
کلمات همقافیه با «روزمه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مه» برای سرودن شعر