معنی روزمزد
6 بازدید
[ مُ ] (ص مرکب) آنکه مزد خود روز بروز ستاند. (از یادداشت مؤلف). کارگر یا کارمندی که حقوق رسمی و ثابت ماهانه ندارد و در مقابل روزهایی که کار میکند مزد دریافت میدارد. مقابل رسمی. - روزمزد کردن؛ بکار گماردن کسی بعنوان روزمزد. میاومه. یِوام. - روزمزدی؛ عمل و خدمتی که بمقاطعه نباشد بلکه مزد هر روز در آخر همان روز بکارگر داده شود. (از یادداشت مؤلف). - کارمند روزمزدی؛ مقابل رسمی و پیمانی. آنکه بطور روزمزد استخدام شود.
کلمات همقافیه با «روزمزد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زد» برای سرودن شعر