معنی روزبه
7 بازدید
[ بِ ] (ص مرکب) بختیار. (ناظم الاطباء). خوشروز و خوشبخت. (فرهنگ شاهنامه). بهروز. (آنندراج). سعید. نیکبخت : توهم پای در مرز ایران منه چو خواهی که مه باشی و روزبه.فردوسی. می لعل پیش آور ای روزبه که شد سال گوینده بر شصت و سه. فردوسی. مهان را بمه دارد و که بکه بود دین فروزنده و روزبه.فردوسی. شغل او با طرب و شغل عدو با غم دل بخت او روز به و بخت عدو روزبتر.فرخی. ایزد او را روزبه کرده ست و روزافزون بملک کس مبادا کو شود بر دولت او بدگمان. فرخی. آب و شرف و عز جهان روزبهان راست تا روزبهان جمله نیرزند بنانی.فرخی. من دگر گفتم ویحک تو دگر گشتی روزبه بودی چون روزبتر گشتی.منوچهری. بغایت خوبروی و روزبه. (قابوسنامه). باز آمدی مظفر و پیروز و روزبه آری چو تو صنم همه جا روزبه بود. مسعودسعد. در باغ عمر سوزنی از صدر روزبه هفتاد شد تموز و خزان و دی و بهار. سوزنی. نیکبخت و روزبه آن کس بود کز آسمان برنیاید نام او روزی بدیوان فراق. مجیر بیلقانی. روزی که بر اعدا کنی آهنگ شبیخون خود روزبه آیی که شه روزبهایی.خاقانی.[ بِ ] (اِخ) پسر ساسان از فرمانروایان ایرانی عربستان در زمان ساسانیان بوده است. رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۱۸۰ شود.[ بِ ] (اِخ) نام وزیر بهرام گور پادشاه ساسانی. (از فرهنگ شاهنامه).[ بِ ] (اِخ) نام اصلی عبداللََّه بن مقفع مکنی به ابوعمرو و ابومحمد و مشهور به ابن المقفع دانشمند معروف ایرانی بود. رجوع به ابن المقفع شود.[ بِ ] (اِخ) نام اصلی سلمان فارسی بوده است. رجوع به سلمان فارسی شود.[ بِ ] (اِخ) از زنان شاعر در اوایل قرن دهم و معاصر سلطان سلیم بوده است. از اشعار اوست: هر زمان دارم هلاکی با حیات آمیخته زان تغافلها که کردی التفات آمیخته. تغافل از بتان بی وفا مطلوب میباشد وزین سنگین دلان بی التفاتی خوب میباشد. (از مجالس النفائس ص ۴۰۰). و رجوع به فرهنگ سخنوران شود.[ بِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه نکتی (یا نکهتی) لاهوری، مکنی به ابوعبداللََّه. از شاعران قرن پنجم هجری است و سلطان مسعود غزنوی را مدح گفته است. عوفی می نویسد: نکات لطیف او از حد و عد افزون است و نقود شعر او لطیف و موزون. (لباب الالباب ج ۲ ص ۵۷). از اشعار اوست: روی آن ترک نه رویست و بر او نه بر است که برین نار ببار است و برآن گل ببر است بطرازی قد و خرخیزی زلفین دراز رستخیز همه خوبان طراز و خزر است ور بجای مه و خورشید بود یار مرا اندرین معنی هم جای حدیث و نظر است ماه کی سروقد و سیم تن و لاله رخ است ماه کی نوش لب و نازبر و جعدور است؟... بنرگس بنگری چون جام زرین بزیر جام زرین چشمه چشمه تو گویی چشم معشوق است مخمور ز ناز و نیکویی گشته کرشمه. (از لباب الالباب ج ۲ ص ۵۷، ۵۸). و رجوع بفرهنگ سخنوران ذیل نکتی و روزبه نکتی شود.[ بِ ] (اِخ) (ملا...) شیرازی از شاعران بوده است. رجوع به تذکرهٔ شمع انجمن ص ۱۷۸ و فرهنگ سخنوران شود.[ بِ ] (اِخ) نکنی. اسدی طوسی در ذیل کلمهٔ شاشه باین بیت او تمثل جسته است: ناگاه برآرند ز کنج تو خروشی گردند همه جمله و بر ریش تو شاشه. (از فرهنگ اسدی چ دبیرسیاقی ص ۶۸). شاید این شاعر همان روزبه بن عبداللََّه نکتی باشد. رجوع بهمین نام شود.
کلمات همقافیه با «روزبه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «به» برای سرودن شعر