معنی رودن
5 بازدید
[ دَ ] (مص) مرغ یا گوسفند را پس از کشتن از پر و پشم عریان کردن تا برای پختن مهیا باشد. (یادداشت مؤلف). آورید کردن مرغ و گوسفند و جزآن. (یادداشت مؤلف). اورود کردن.[ دَ ] (اِ) رودنیاس باشد. و آن گیاهی است که چیز بدان رنگ کنند. (برهان قاطع) (آنندراج). روناس. (ناظم الاطباء). رودنگ. روغناس. روین. رجوع به رونیاس و روناس و رودنگ شود.[ رُ دَ ] (اِخ) مجسمه ساز معروف فرانسوی است (۱۸۴۰ -۱۹۱۷ م.). وی در پاریس چشم بجهان گشود و از آثار معروف وی مجسمهٔ اندیشه و در دوزخ را میتوان نام برد.
کلمات همقافیه با «رودن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر