معنی رودزن

معنی رودزن

10 بازدید
[ زَ ] (نف مرکب) رودزننده. زنندهٔ رود. رودنواز. رودساز. رودسرای. کنایه از مطرب. (آنندراج). ضراب. (دهار) (مهذب الاسماء). رجوع به رود زدن و رودساز و رودسرای و رود شود: چو شب کرد بر آفتاب انجمن بیاورد می با یکی رودزن.فردوسی. وزآن روی سهراب با انجمن همی می گسارید با رودزن.فردوسی. زین روی باغ صفّ بتان ملک پرست زآن روی صفّ رودزنان غزلسرای.فرخی. زخمهٔ رودزن نه پست و نه تیز زلف ساقی نه کوته و نه دراز.فرخی. ملک یوسف کنون در کاخ خود چون رودزن خواند ندیمان را و خوبان را به نزد خویشتن خواند. فرخی. بتان ماهرو با ساقیان سیم تن خواند پریرویان شنگ و مطربان رودزن خواند. فرخی. ز شادی همی در کف رودزن شکافه شکافنده گشت از شکن.اسدی. گر رودزن رواست امام و نبیدخوار اسبی است نیز آنکه کند کودک از قصب. ناصرخسرو. هم رودزنان به زخم راندن هم فاختگان به زند خواندن.نظامی. - رودزن فلک؛ ستارهٔ زهره. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «رودزن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید