معنی رودخانه
5 بازدید
[ نَ / نِ ] (اِ مرکب) جای رود، و آن زمینی باشد که سیلاب رود در آن جاری شده باشد. (آنندراج). بستر رود. مجرای رود. (ناظم الاطباء). زمینی که بر آن رود جاری است و مجازاً خود رود را هم رودخانه گویند. (ناظم الاطباء). رودکده. دکتر مستوفی در کتاب جغرافیای عمومی چنین آرد: با ریزش باران در روی دامنه ها آب از هر سو جریان می یابد و در بریدگیها متمرکز میشود. این بریدگیها غالباً خشک هستند ولی از شکل رگه رگهٔ آنها میتوان حدس زد که از جریان آب پیدا شده اند. پس از چند فصل بارانی، بریدگیها بهم نزدیک میشوند و کم کم جدار از بین میرود و بریدگی بزرگتری حاصل میشود. بیشتر دامنه ها در نواحی کوهستانی نشانه ای از این بریدگیها دارند که اگر آنها را برحسب جهت دنبال کنیم به حوضهٔ سرچشمه یا درهٔ رودخانه میرسیم. بریدگیهای بزرگ و کوچک و دره های خشک مجرای سیلاب هستند که خاصه در فصول بارانی آب به خود می بیند ولی در نواحی معتدل غالب این بریدگیها آبدار است و از اجتماع و برخورد آنها رودخانه تشکیل میشود. اگر مسیر رودخانه را از حوالی سرچشمه تا مصب آن دنبال کنیم در آن چند منطقهٔ مشخص می بنیم که از لحاظ وضع پستی و بلندی و عمل فرسایشی رودخانه با یکدیگر فرق دارند. در قسمت علیای رود جریان آب نامنظم است و رودخانه هنوز صورت ثابتی بخود نگرفته است، این قسمت را حوضهٔ سرچشمه یا آبگیر گوییم. در قسمت میانه رودخانه با آب فراوان در بستری ثابت و در دره جریان دارد و این قسمت آبراهه است و سرانجام منطقهٔ آخری نواحی مشرف به مصب است که در آن رودخانه با جریانی آرام به دریا می ریزد و شکل معمولی آن مخروط افکنه است. (از جغرافیای عمومی تألیف دکتر احمد مستوفی ج ۱). و رجوع به رود شود: دولت به سوی شاه رود یا به سوی تو باران به رودخانه شود یا به آبگیر. منوچهری. مدد سیل پیوسته چون لشکر آشفته می دررسید و آب از فراز رودخانه آهنگ بالا داد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۶۲). آن رودخانهٔ خونخوار با آن غزارت از حکم طهارت بیرون شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۳۵۵). ای آنکه خانه بر ره سیلاب میکنی بر خاک رودخانه نباشد معولی. سعدی. چو زین رودخانه فراتر گذشت گذشتش ز سر هرچه در سر گذشت. امیرخسرو (از آنندراج). افتادگی است چارهٔ خصم زیاده ره سیلاب کی خراب کند رودخانه را. محسن تأثیر (از آنندراج). - سنگ به رودخانهٔ خدا انداختن؛ [ بمزاح و انکار ] گناهی بزرگ مرتکب نشدن. رجوع به امثال و حکم دهخدا شود.[ نَ / نِ ] (اِخ) نام یکی از دهستانهای هشتگانهٔ بخش میناب از شهرستان بندرعباس واقع در شمال میناب. از شمال بدهستان گلاشکرد، از مشرق به دهستان رودان و از مغرب به دهستان احمدی محدود است. ناحیه ای است کوهستانی و هوایی گرم دارد. آب آن از رودخانهٔ دژ و رودخانهٔ «بر» تأمین میشود. از محصولات عمده اش خرما و مرکبات قابل ذکر، و شغل سکنه زراعت است. این دهستان از ۵۵ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و در حدود ۷۷۲۳ تن سکنه دارد. و مرکز دهستان قریهٔ قلعه دزدی، و از دیههای مهم آن آب کهور، رهدار و زمیتو قابل ذکر است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ نَ / نِ ] (اِخ) دهی است از بخش شهداد شهرستان کرمان واقع در ۳۸هزارگزی جنوب شهداد و در سر راه مالرو کشیت به خراسان. ناحیه ای است جلگه ای و هوایی گرم دارد. سکنهٔ آن در حدود ۴۰۰ تن است. آب آن از قنات تأمین میشود و از محصولاتش خرما و غلات و حنا قابل ذکر، و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ نَ / نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان فارغان بخش سعادت آباد از شهرستان بندرعباس واقع در ۶۰هزارگزی خاور حاجی آباد و در سر راه مالرو احمدی - فارغان. ناحیه ای است جلگه ای و گرمسیر و دارای ۲۵۲ تن سکنه است. آب آن از رودخانه تأمین میشود و از محصولات عمده اش غلات و خرما، و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ نَ / نِ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان امجز بخش جبال بارز شهرستان جیرفت واقع در ۴۷هزارگزی جنوب خاوری مسکون و در سر راه مالرو کروک به مسکون. دارای ۱۰ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ نَ / نِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بالارخ بخش کدکن شهرستان تربت حیدریه واقع در ۲۲هزارگزی مشرق کدکن و در سر راه مالرو عمومی کدکن به رباطسنگ. کوهستانی است و هوایی معتدل دارد. سکنهٔ آن ۲۱۵ تن است. آب این ده از قنات تأمین میشود و محصولش غلات، و شغل اهالی زراعت و گله داری و کرباس بافی است. مزار شیخ ابوالقاسم خرقانی در این ده واقع است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «رودخانه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر