معنی رودان

معنی رودان

10 بازدید
[ رَ وَ ] (ع مص) طواف کردن همسایگان؛ رادت المرأة روداناً. (منتهی الارب). رادت المرأة روداً و روداناً؛ بسیار رفت وآمد کرد آن زن به خانه های همسایگان. (از اقرب الموارد). || آرام نگرفتن: راد وساده؛ لم یستقر. (منتهی الارب). استقرار نیافتن. || جستجو کردن زمین برای آب و علف بمنظور فرودآمدن در آن. || جنبش خفیف باد. (از اقرب الموارد). رجوع به رود شود.
(اِخ) شهرکی است [ از حدود خراسان ] بانعمت، و از وی نمک خیزد. (حدود العالم).
(اِخ) دیهی است از دیههای خوارزم. (از معجم البلدان).
(اِخ) شهری است در نزدیکی بست. (از معجم البلدان).
(اِخ) نام محلی در کنار راه قزوین و همدان در ۳۲۹هزارگزی تهران. (یادداشت مؤلف).
(اِخ) یا رودان و احمدی ، ناحیه ای است در جنوب کرمان از دهستانهای بندرعباس. ابن البلخی آرد: رکن شرقی پارس متاخم اعمال کرمان است بر جنوب سیرجان، و سرحد آن رودان است و این رودان از اعمال پارس بود اما بعهد سلطان شهید الب ارسلان قدس اللََّه روحه چون میان پارس و کرمان حد مینهادند این رودان با کرمان گذاشت در روزگار قاورد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۱). و در فارسنامهٔ ناصری آمده: رودان و احمدی از گرمسیرات فارس است در اصل دو بلوک بود و سالهاست در تحت کلانتری و ضابطی یک نفر برقرار گشته، میانهٔ جنوب و مشرق شیراز افتاده است. محدود است از جانب مشرق به بلوک بشاگرد و از شمال به نواحی جیرفت کرمان و از جانب مغرب به نواحی سبعه و از سمت جنوب به نواحی بندرعباس. هوای تابستانش گرم است و نخل و نارنج و نارنگی را بسیار نیک پروراند. محصولش گندم و جو و کمی برنج است و نیل را از گیاه وسمه بعمل آورند و از نیل هندی کم بهاتر است. آبش از رودخانه تأمین میشود و بیشتر این نواحی کوهستان است و دو جلگاه مختصری دارد. انواع شکارها در این دو بلوک [ رودان و احمدی ] خصوصاً دراج فراوان است و قصبهٔ آن را ده بارز گویند و عموم خانه های این دو بلوک از چوب و شاخه و برگ نخل است، مشتمل بر بیست ویک ده آباد است. (از فارسنامه ناصری ج ۲ ص ۲۱۶).
(اِخ) نام یکی از دهستانهای هشتگانهٔ بخش میناب از شهرستان بندرعباس که در شمال میناب واقع شده است. قرای این دهستان در دو طرف رودخانهٔ میناب احداث شده است. هوای آن گرم مرطوب است و آبش از رودخانهٔ میناب تأمین میشود و از محصولات عمده اش خرما و مرکبات و غلات قابل ذکر است. شغل سکنه زراعت، و دارای راه فرعی است. این دهستان از ۳۱ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن ۱۸۴۹۵ تن و مرکز دهستان قریهٔ ده بارز، و از دیههای مهم آن معزآباد، سکل، برنطین و خراجی قابل ذکر است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸). از بلوکهای چهارده گانه ولایات خمسهٔ فارس است بطول ۱۸۰ و عرض ۶هزار گز. جمعیت آن ۹۰۰۰ تن و مرکزش ده بارز و دارای ۲۰ قریه است. (از جغرافیای سیاسی ایران تألیف مسعود کیهان ۲۳۶ و۲۴۰).
(اِخ) ده کوچکی است از دهستان بهرآسمان بخش ساردوئیه از شهرستان جیرفت واقع در ۶۵هزارگزی جنوب ساردوئیه و۲۲هزارگزی باختر راه مالرو جیرفت به ساردوئیه. دارای ۴ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).

کلمات هم‌قافیه با «رودان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید