معنی روح دمیدن
7 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) جان بخشیدن. زنده کردن. دمیدن روح. نفخ روح : این لطف بین که در گل آدم سرشته اند وین روح بین که در تن عالم دمیده اند. سعدی.
کلمات همقافیه با «روح دمیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر