معنی روح حیوانی
12 بازدید
[ حِ حَ یْ / حِ یْ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) جان. (ناظم الاطباء). بخاری است لطیف که از لطافت اخلاط در دل بحسب امتزاجی مخصوص متکون شود، این روح بواسطهٔ شرایین به اعضا منتشر گردد و اعضا را بدو حیات و استعداد قبول حس و حرکت و تغذیه و تنمیه و تولید حاصل شود، و بقول معلم اول و محققان حکما روح واحد است که در هر محلی و مظهری از او صورتی و اثری پیدا میشود، چنانکه اگر بدماغ رسد نفسانی گویند و اگر به جگر رسد طبعی نامند، و بحسب ظاهر، قول اطباء همین است که هر یک بر استقلال روحی علی حده است. (از غیاث اللغات از کفایهٔ منصوری و جز آن) (از آنندراج). معدن روح حیوانی دل است و معدن روح نفسانی دماغ است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). روح حیوانی جسمی لطیف است که منبع آن تجویف جسمانی است و بوسیلهٔ شریانها بسایر اجزای بدن پراکنده میشود. (از تعریفات جرجانی). بعقیدهٔ قدما قوه ای که در قلب است و آن را نفس غضبیه نیز نامند. و رجوع به «روح» (در اصطلاح طب) و حکمت اشراق ص ۲۰۶ و ۲۰۷ و ۲۶۸ و ۲۸۳ شود: که بی غذا نتوان داشت روح حیوانی. ظهیر فاریابی. روح حیوانی ترا و عقل شبکوری دگر با همین دیده دلا بینی همان تبریز را. مولوی.
کلمات همقافیه با «روح حیوانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر