معنی واژه روح الامین
7 بازدید
[ حُلْ اَ ] (اِخ) جبرئیل علیه السلام. روح نام جبرئیل و امین صفت اوست، و خطاب «امین» از آن یافت که آنچه از کلام خدا میشنید بعینه پیش پیغمبر ادا میکرد. (از غیاث) (از آنندراج). روح القدس. ناموس اکبر. رجوع به روح امین و روح القدس و روح قدسی و ناموس اکبر شود: {/Bنَزَلَ بِهِ اَلرُّوحُ اَلْأَمِینُ . `عَلی ََ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ اَلْمُنْذِرِینَ . ۱-۹۲۶:۱۹۳-۱۹۴/}(قرآن ۲۶/۱۹۳ و ۱۹۴)؛ یعنی فرودآورد آن را (قرآن را) آن روح استوار، جبرئیل، بر دل تو، آن را تا تو از آگاه کنندگان باشی و از ترسانندگان. (کشف الاسرار ج ۷ ص ۱۵۳). گفتم که بر چه آمد روح الامین در او گفتا بر آن دلی که در او بود زیب و فر. ناصرخسرو. چو بر منبر جد خود خطبه خواند نشیندش روح الامین پیش منبر. ناصرخسرو. صد چو مسیح زنده ز انفاسش روح الامین تجلی پندارش.ناصرخسرو. شود هر دعایی که بر وی کنند به آمین روح الامین مستجاب.سوزنی. سالکان خدمت تو زیر عرش رهنمایانند بر روح الامین.خاقانی. ماتم سرای گشت سپهر چهارمین روح الامین به تعزیت آفتاب شد.خاقانی. گوی گریبان تو، چون بنماید فروغ زرین پروز شود دامن روح الامین.خاقانی. نام احمد چون حصاری شد حصین تا چه باشد ذات آن روح الامین .مولوی.