معنی روحی شارستانی

معنی روحی شارستانی

7 بازدید
[ یِ رِ ] (اِخ) شاعر و مداح ابوالمظفر طمغاج خان حاکم ماوراءالنهر بود. در صبح گلشن نسبت او سیوستانی آمده است. این شعر از اوست: چه بوسه داد مرا یار بامداد پگاه زهی حلاوت لب لااله الااللََّه ز تاب حلقهٔ زلفش زهی مذلت مهر ز نور چهرهٔ خوبش خهی خجالت ماه درست شد که زانوار عکس چهرهٔ اوست فروغ روی عروسان نیلگون خرگاه هزار سلسله بر گرد عارضش گویی بگرد روم درآورده شاه زنگ سپاه مرا چه گفت؟ بگفت ای امیر خسته دلان ز دست هرکه ترا خوشتر است باده بخواه بروی من نگر و موی من بدان منگر که روی صبح سپید است و موی شام سیاه بسعی همت او ساختم یکی مجلس که آفتاب همی در میان نهاد کلاه بدست جام می جانفزای مشکین بوی به پیش دفتر دیوان مدح شاهنشاه ابوالمظفر طمغاج خان که از عدلش به صد هراس رود کهربا بجانب کاه جبال حلم نمای و بحار گوهربخش جهان دوست فزای و سپهر دشمنکاه. (از مجمع الفصحاء چ ۱ ج ۱ ص ۲۴۰). رجوع به صبح گلشن شود.

کلمات هم‌قافیه با «روحی شارستانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید