معنی روحاللََّه
9 بازدید
[ حُلْ لاه ] (اِخ) حضرت عیسی. (غیاث اللغات) (آنندراج). لقب عیسی پیغامبر. روح. رجوع به «عیسی» و «روح» در این لغت نامه شود: در اثر خوانده ام که روح اللََّه شد بصحرا برون شبی، ناگاه.سنایی. نه روح اللََّه در این دیر است چون شد چنین دجال فعل این دیر مینا.خاقانی. من چو روح اللََّه شده بر آسمان وآن شده همچون جمادی در زمین.خاقانی.[ حُلْ لاه ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان واقع در ۱۲هزارگزی جنوب شرقی مرزبانی و یک هزارگزی گندآباد. سکنهٔ آن ۴۵ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).[ حُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبداللََّه قزوینی (متوفی بسال ۵۴۱ هـ . ق) او راست: شمس المنیر الاعظم فی اسماء البدر المسیر المعظم. (کشف الظنون چ استانبول ج ۲ ستون ۱۰۶۲).[ حُلْ لاه ] (اِخ) خمینی. رجوع به خمینی شود.[ حُلْ لاه ] (اِخ) (قاضی) قزوینی. عموی میرزا شرف جهان قاضی قزوین که این شخص شاید همان شرف قزوینی است. (الذریعه ذیل دیوان روح اللََّه). وی بسال ۹۴۲ هـ .ق. درگذشت. این مطلع از اوست: مراست غرقه بخون چشم اشکبار از تو بغیر خون دلم نیست در کنار از تو. رجوع به تحفهٔ سامی ص ۲۹ و الذریعه ذیل «دیوان روح اللََّه» و فرهنگ سخنوران ذیل روح قزوینی شود.
کلمات همقافیه با «روحاللََّه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «َه» برای سرودن شعر