معنی روحافزا
7 بازدید
[ اَ ] (نف مرکب) روح افزای. روح فزا. چیزی که بر زندگانی بیفزاید و زندگانی را دراز کند. (ناظم الاطباء). فزایندهٔ روح. روح پرور. جانبخش. شادی بخش. مفرح : نگر به صورت خضر و به سیرت الیاس که یافتند زبر آن حیات روح افزا.مولوی. سمنش روح افزای دل انسیان. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۲۸). و رجوع به روح افزای و روح فزا شود. || (اِ مرکب) قسمی شیرینی. قسمی از حلویات.[ اَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان دماوند متصل به راه دماوند و تهران. منطقه ای کوهستانی و سردسیر است. سکنهٔ آن ۴۵۸ تن است که مذهب تشیع دارند و به لهجهٔ فارسی تاتی سخن میگویند. آب آن از رودخانهٔ تاررود تأمین میشود و محصولش غلات و لوبیا و سیب زمینی و بنشن و قیسی و میوه های گوناگون، و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «روحافزا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زا» برای سرودن شعر