معنی روحاء
7 بازدید
[ رَ ] (ع ص) مؤنث اَرْوَح. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، روح. (اقرب الموارد). زنی که در رفتن دو پای او از هم گشاده باشد. || کاسهٔ نزدیک تک. (منتهی الارب) (آنندراج). قصعة روحاء؛ کاسه ای که گودی آن کم باشد. || (اِ) شترمرغ را گویند بسبب گشادگی میان دو ساق وی. (از اقرب الموارد).[ رَ ] (اِخ) موضعی است میان حرمین بر سی یا چهل میل از مدینه. (منتهی الارب). جایی است از اعمال فُرْع در فاصلهٔ چهل روز، و بقولی در سی وشش و بقول دیگر در سی روز از مدینه. در این محل بود که «تبع» هنگام برگشتن از جنگ اهل مدینه بقصد رفتن به مکه، فرودآمد و استراحت کرد و بهمین مناسبت «روحاء» نامیده شد، و منسوب به آن روحاوی است. زنی اعرابی گوید: و ان حال عرض الرمل و البعد دونهم فقد یطلب الانسان ما لیس رائیا یری اللََّه أن القلب اضحی ضمیره لما قابل الروحاء والعرج قالیا. (از معجم البلدان).[ رَ ] (اِخ) شهری است که فراء از آن نام برده است. (منتهی الارب).[ رَ ] (اِخ) دهی است از مضافات نهر عیسی. (منتهی الارب). از قرای بغداد بر ساحل نهر عیسی نزدیک سندیه. واللََّه اعلم. (از معجم البلدان).[ رَ ] (اِخ) دهی است از مضافات رحبهٔ شام. رجوع به «روحا» و منتهی الارب شود.
کلمات همقافیه با «روحاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر