معنی روج
5 بازدید
(اِ) بر وزن و معنی روز است که بعربی نهار خوانند. (برهان قاطع). بمعنی روز است و در لغت تبری و دری جیم با زاء تبدیل می یابد، و رازی را که منسوب به شهر ری است راجی گویند. (آنندراج): به شهر ری به منبر بر یکی روج همی گت واعظک زین هرزه لایی که هفت اعضای مردم روج محشر دهد بر کرده های خود گوایی زنی بر عانه میزد دست و میگت بسی ژاژا که ته آن روج خایی. بندار رازی (از آنندراج). و رجوع به روز و روچ شود. || غوره. انگور نارس. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس). و رجوع به روچه شود. || به هندی نیله گاو را گویند که گاو کوهی باشد. (برهان قاطع). نیله گاو. (یادداشت مؤلف). بز کوهی سپیدپای. (از اشتینگاس).[ رَ ] (ع مص) زود انجام گرفتن کاری. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || رایج بودن متاع. رواج. (از المنجد). در اقرب الموارد به این معنی تنها رواج آمده. روایی. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی). || در هم آمیختن بادها چنانکه دانسته نشود از کجا می آیند. (از المنجد). || (اِمص، اِ) فر و شکوه و مرتبهٔ بلند. (لغت محلی شوشتر). || کنایه از زرق و برق. || تلاطم رودخانه و دریا. || شدت برف و باران و رعد. (لغت محلی شوشتر).(اِخ) ناحیه ای است از نواحی حلب که بین حلب و معرة واقع است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «روج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر