معنی روبی
12 بازدید
[ رَ با ] (ع ص، اِ) جِ رَوْبان. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (معجم متن اللغة). و اصمعی گوید واحد آن [ یعنی روبی ] رائب است مثل هالک و هَلْکی ََ. (از منتهی الارب). مردمی که گشتن آنها را سست و ناتوان کند و از خواب گران گشته باشند. و قوم روبی؛ قوم گران جان شوریده و واحد آن روبان است و اصمعی گوید واحد آن رائب است مثل مائت و مَوْتی ََ و هالک و هَلْکی ََ. (از اقرب الموارد). رجوع به رائب و روبان شود.[ با ] (اِخ) دهی است به بغداد. (منتهی الارب) (معجم البلدان). دیهی است از دجیل بغداد. (از معجم البلدان). و نسبت بدان روبائی است.
کلمات همقافیه با «روبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر