معنی روبهی
5 بازدید
[ بَ ] (حامص) حیله گری. مکاری. نیرنگ بازی : بیمار روزگار هم از اهل روزگار روی بهی ندید که جز روبهی ندید.خاقانی. || ترسویی. جبن. جبان بودن : جور مکن که حاکمان جور کنند بر رهی شیر که پای بند شد تن بدهد به روبهی. نظامی. ترسم این پیر گرگ روبه باز گرگی و روبهی کند آغاز.نظامی. و رجوع به روباه و روباه بازی و روبهی کردن شود.
کلمات همقافیه با «روبهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر