معنی روبهبازی کردن
7 بازدید
[ بَ هْ کَ دَ ] (مص مرکب) روباه بازی کردن. رجوع به روباه بازی کردن شود: روبه بازی مکن در صف عشاق زانک زشت بود پیش گرگ شیر کند آهویی. ابوالفرج رونی.
کلمات همقافیه با «روبهبازی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر