معنی روبرگردان
7 بازدید
[ بَ گَ ] (نف مرکب) برگردانندهٔ رو. اعراض کننده. مُعْرِض. پشت کننده. روی برتابنده. - روبرگردان نبودن از؛ اعراض نکردن از. پشت نکردن به. رو برنتافتن: فلانی از یک بطر عرق یا یک قاب پلو روبرگردان نیست. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «روبرگردان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر