معنی روبروی
7 بازدید
[ بِ ] (ص مرکب، ق مرکب) روبرو. مقابل. محاذی : مرگ به من نیز روبروی نشسته ست می نتوانم کنم سخن کم و افزون. میرزا ابوالحسن جلوه. و رجوع به روبرو شود.
کلمات همقافیه با «روبروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر