معنی روباروی
8 بازدید
(ص مرکب، ق مرکب) روبرو. مقابل. مواجه. (ناظم الاطباء). محاذی : و شرغ با سکجکت روباروی است. (تاریخ بخارا ص ۱۶). حمله روباروی باید کرد چون شیر عرین روبه آسا چند از این در هر پسی دستان و فن. اثیر اخسیکتی. قُبالة؛ روباروی. رأیته قَبیلاً؛ یعنی روباروی و آشکارا دیدم او را. (منتهی الارب). و رجوع به روبرو و روبارو شود.
کلمات همقافیه با «روباروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر