معنی روا گشتن
6 بازدید
[ رَ گَ تَ ] (مص مرکب) برآمدن. مقضی شدن. نُجْح. نَجاح. روا شدن. رجوع به روا شدن شود. - روا گشتن تمنا و حاجت؛ کنایه از برآمدن تمنا و حاجت. (از آنندراج): زآن روضه کسی جدا نگشتی تا حاجت او روا نگشتی.نظامی. چون تمنای تو واله زآن نمی گردد روا عرض میکن پیش او هر دم تمنای دگر. درویش واله هروی (از آنندراج). || رواج یافتن. رونق پیدا کردن. - روا گشتن متاع و بازار؛ کنایه از رواج یافتن متاع و بازار. (از آنندراج): نشد بالا دماغم هرگز از جوش خریداران متاعم چون روا گردید از سرمایه کم کردم. مخلص کاشی (از آنندراج). || حلال شدن. مباح شدن. رجوع به روا شدن شود: گر روا گشت بر اوباش جهان رزق جهان تو چو اوباش مرو بر اثر رزق و رواش. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «روا گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر