معنی روایی

معنی روایی

9 بازدید
[ رَ ] (حامص) رواج. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات). رونق داشتن. (برهان قاطع). رونق و خوبی داد و ستد و خرید و فروخت. رواج بازار. ضد کسادی. (ناظم الاطباء). گرمی و تیزی بازار: تا مه نیسان بود روایی بستان تا مه کانون بود روایی کانون.فرخی. گشاده دست بخشش مهتران را روایی خاسته خنیاگران را.(ویس و رامین). هرچه فروشی در وقت روایی فروش و از سود طلب کردن عیب مدار. (قابوس نامه). زین ناز و تکبر تو تا چند بازار غم ترا روایی!سیدحسن غزنوی. هر نقد که آن بود بهایی بفروش چو آمدش روایی.نظامی. به سبب زیادتی نرخها و کمی آن و روایی غلات و کسادی آن. (تاریخ قم ص ۱۸۴). ایشان غله را بریان می کردند تا چون از ایشان بخرند و زراعت نمایند رسته نگردد و غلهٔ ایشان به روایی فروخته شود. (تاریخ قم ص ۶۴). || برآمدن حاجت. (غیاث) (آنندراج). روا شدن کام. مَقْضیّ شدن حاجت : هر حاجتی که داری زایزد همه روا شد من حاجتی ندیدم هرگز بدین روایی.فرخی. بدیدند از همه کامی روایی بکندند از جگر خار جدایی. (ویس و رامین). || برآوردن حاجت. (از غیاث) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). || حسن شهرت. مقبولیت عامه : ز وصفت رسیده ست شاعر به شِعْری ََ ز نعتت گرفته ست راوی روایی.زینبی. حاسد ز قبول این روایی دور از من و تو به ژاژخایی.نظامی. || نفاذ. نافذ بودن. مطاع بودن. - فرمانروایی؛ نفوذ فرمان. نفاذ حکم. || بهره مندی. (ناظم الاطباء). تمتع : خوردی و زدی و تاختی چند واکنون که نماندت آن روایی...ناصرخسرو. || حِلّیّت. حلالی. مقابل ناروایی و حرمت. جواز. || شایستگی. لیاقت. سزاواری. (ناظم الاطباء). || زیبایی. || موافقت. (ناظم الاطباء). || محتمل است در عبارات ذیل از تذکرة الاولیاء عطار بمعنی قوت مباشرت و آرامش با زنان باشد: نقل است که مادرش روزی او را دید در آفتاب نشسته و عرق از وی روان شده، گفت ای مادر از خدای شرم دارم که قدم برای موافقت نفس و خود روایی ندارم. مادر گفت این چه سخن است؟ گفت ای مادر چون در بغداد حالها و ناشایستها بدیدم دعا کردم تا حق تعالی روایی از من بازگرفت، تا معذور باشم و به نماز جماعت نروم تا آنها نباید دید. اکنون شانزده سال است تا روایی ندارم و با تو نگفتم. (تذکرة الاولیاء عطار). || (ص نسبی) مجازی باشد که در مقابل حقیقی است. (برهان قاطع) (آنندراج) (از انجمن آرا).

کلمات هم‌قافیه با «روایی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید