معنی روانیدن

معنی روانیدن

7 بازدید
[ رَ دَ ] (مص) جاری کردن. جریان دادن. (از اشتینگاس): اِمْعان؛ رفتن آب و روانیدن آن. (تاج المصادر بیهقی). و رجوع به رواندن شود. || رایج کردن. سبب رایج شدن. || فرستادن. ارسال کردن. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس). || مناسب و لایق شدن. سزاوار گشتن. || قابل خرید و فروخت شدن متاع. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).
[ رُ دَ ] (مص) سبب روییدن شدن. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس). روییدن کنانیدن. (ناظم الاطباء). رویانیدن. رویاندن. ظاهراً لهجه ای در رویانیدن است. و رجوع به رویانیدن شود.

کلمات هم‌قافیه با «روانیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید