معنی روانکرد
6 بازدید
[ رَ کِ ] (اِ مرکب) ملکوت چنانکه کی آباد بمعنی جبروت است. (از برهان قاطع). از لغات دساتیری است، در فرهنگ دساتیر آمده: روان گرد به کسر کاف فارسی، شهر روان که افلاک باشند و عالم ملکوت. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). و رجوع به روان گرد شود.
کلمات همقافیه با «روانکرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر