معنی روانکاه
6 بازدید
[ رَ ] (نف مرکب) کاهندهٔ روان. آنکه یا آنچه باعث کاهش و فرسایش روان باشد. کاری صعب که روح را کسل و آزرده و فرسوده کند. روان فرسا. جانکاه. جانگزا: وز عون تو روید چو گیا لعل ز خاره و آن زهر روانکاه شود نوش گواره. منوچهری.
کلمات همقافیه با «روانکاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر