معنی روافض
8 بازدید
[ رَ فِ ] (ع ص، اِ) جِ رافضة. (از معجم متن اللغة) (اقرب الموارد) (منتهی الارب). طایفه ای از سپاه که قائد خود را ترک کردند. (از معجم متن اللغة). گروهی از لشکریان که قائد و رهبر خود را ماندند و ترک دادند و بازگشتند از وی. (منتهی الارب). لشکری که سردار خود را بگذارند و رافضه گروهی از آن. (آنندراج). رجوع به رافضة شود. || (اِخ) جماعتی از شیعیان که با زیدبن علی بن الحسین رضی اللََّه عنهم بیعت کردند و سپس به وی گفتند از شیخین تبری کن و او ابا کرد و گفت این دو وزیران جدم بودند. پس ویرا ترک کردند و بدین جهت آنها را بدین نام نامیدند و رافضی منسوب است به آن. (منتهی الارب). فرقه ای از شیعه که به زیدبن علی بیعت کردند و بعد از آن گفتند که از شیخین تبرا کن تا با تو همراهی کنیم. زید ابا نمود و گفت چگونه تبرا کنم از ایشان که وزیر و معاون جد من بودند. پس ایشان او را رَفْض کردند و گذاشتند تا آنکه عم حجاج ایشان را شهید کرد. (آنندراج). فرقه ای است از شیعه و نسبت بدان رافضی است. (از اقرب الموارد). در ابتدا اسم فرقه ای از مردم کوفه از اصحاب زیدبن علی بن حسین بودند که چون او به امامت مفضول اظهار عقیده کرد از دور او متفرق شدند و او را ترک گفتند و به همین جهت رافضه خوانده شدند. اهل تسنن عموم فرق شیعه را به علت آنکه امامت خلفای ثلاثه را ترک نموده اند رافضه میخوانند. مغیرةبن سعید رئیس فرقهٔ مغیریه هم پس از آنکه رأی مخصوص خود را در باب امامت محمدبن عبداللََّه بن حسن ظاهر کرد و شیعه از او رو گرداندند ایشان را رافضه نامید. (از خاندان نوبختی تألیف عباس اقبال). و رجوع به الفرق بین الفرق ص ۵۴ و تبصرة العوام ص ۳۷۰ و ۴۱۸ و مقالات اشعری ص ۱۷ و تلبیس ابلیس ص ۱۰۳ و رجوع به رافضی و رافضة شود.
کلمات همقافیه با «روافض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فض» برای سرودن شعر