معنی رواع
8 بازدید
[ رُ ] (ع مص) بازگردیدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). بازگشتن به موضع خود. (از معجم متن اللغة). || ترساندن. || ترسیدن. (از معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). رَوع. (معجم متن اللغة) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رُؤوع. (معجم متن اللغة) (از اقرب الموارد). رجوع به رَوع و رؤوع شود.[ رُ ] (ع اِ) ترس. (از لسان العرب) (از تاج العروس) (از معجم متن اللغة). || حرب. (تاج العروس) (از معجم متن اللغة). جنگ.
کلمات همقافیه با «رواع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر