معنی رواس

معنی رواس

7 بازدید
[ رَ ] (اِ) رستنیی باشد و آن بیشتر در آبهای ایستاده روید و به عربی جرجیرالماء و کرفس الماء خوانند. (برهان قاطع). کرفس آبی. بلاغ اوتی. (ناظم الاطباء) (آنندراج). اسم نبطی قرةالعین است. (فهرست مخزن الادویه). رجوع به قرةالعین و جرجیرالماء و مادهٔ بعد شود.
[ رِ ] (اِ) ریباس. (شعوری) (از اشتینگاس) (ناظم الاطباء). ریواس. رجوع به ریباس و ریواس و مادهٔ قبل شود.
[ رَوْ وا ] (از ع، ص، اِ) صاحب آنندراج آرد: صحیح به همزهٔ مشدد است و به واو خطاست. (آنندراج). مصحف رَأّس [ به همزهٔ مشدده ] است که بمعنی سَرفروش است. (از منتهی الارب). بائع الرؤوس. (تاج العروس) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة ذیل رأاس). کله فروش. (آنندراج). کیپاپز. کله پز. رجوع به رأاس شود: بسان پاچهٔ گاوی که از موی برون آرد ورا شاگرد رواس.سوزنی. از سر گوسفند نتواند یک سر موی کم کند رواس. سلیم (از آنندراج).
[ رَوْ وا ] (اِخ) ابوبکر محمدبن الفضل بن محمدبن جعفربن الصالح الرواس، معروف به میرک بلخی. از مفسران است و کتاب تفسیر الکبیر از اوست. از ابوالحسین احمدبن محمدبن نافع و محمدبن علی بن عنبسة روایت کند. وی بسال ۴۱۵ یا ۴۱۶ هـ . ق. درگذشته است. (از اللباب فی تهذیب الانساب).
[ رُوْ وا ] (اِخ) سیدمحمدمهدی بن علی رفاعی حسینی بغدادی صیادی، مشهور به رواس و ملقب به بهاءالدین. از افاضل عرفای قرن سیزدهم هجری است. وی در سیزده سالگی پس از وفات پدر به حجاز رفت و در مکه و مدینه مقدمات علوم را بیاموخت و بسن هیجده برای تکمیل تحصیلات و معلومات به مصر رفت و احکام شریعت و علوم دیگر را از استادان جامع الازهر فراگرفت و پس از سیزده سال در ۱۲۵۱ هـ . ق. از مصر به عراق مسافرت کرد و در بغداد اقامت گزید و داخل در طریقت رفاعیه از طرق صوفیه شد و پس از آن به شهرهای حمص و حماة و شام و هند و چین و شهرهای ایران و قسطنطنیه و آناطولی مسافرتها کرد و عاقبت به بغداد بازگشت و بسال ۱۲۸۷ هـ . ق. در شصت وهفت سالگی درگذشت. از تألیفات اوست: ۱ -الحکم المهدویة الملتقطة من دررالامدادات النبویة در تصوف چ بیروت. ۲ -رفرف العنایة در تصوف چ مصر. ۳ -مشکاةالیقین و محجةالمتقین که دیوان اوست و در قاهره بچاپ رسیده است. (از ریحانة الادب ج ۲ از معجم المطبوعات). و رجوع به اعلام المنجد شود.

کلمات هم‌قافیه با «رواس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید