معنی روارو

معنی روارو

8 بازدید
[ رَ رَ / رُو / رُ رُو ] (اِمص مرکب) کثرت آمد و شد خلق. (شرفنامهٔ منیری) (آنندراج). آمد و شد خلق در شادی یا شیون. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی). بسیاری آمد و رفت مردم. (ناظم الاطباء): سپیده دم ز لشکرگاه خسرو سوی باغ سپید آمد روارو.نظامی. در روارو فتاد موکب شاه نم به ماهی رسید و گرد به ماه.نظامی. || دنبال کسی به شتاب رفتن. (آنندراج). رفتن به دنبال کسی به عجله و شتاب. (ناظم الاطباء). پیاپی و بشتاب رفتن لشکر. (از فرهنگ شعوری). صاحب آنندراج آرد: الف روارو همچون الف شباشب است یعنی برای مقارنت راست و معنی آن است، اول رفتن که مقارن رفتن آخر است و این عبارت از سرعت رفتن است بغیر فصل و تأخیر، خواه تنها رود یا بدنبال کسی، چنانچه میگویند فلان تا آنجا و تا اینجا روارو آمد و در صفت میگویند روارو میرود چو تیر یکسان رود - انتهی : زمین از بار آهن خم گرفته هوا را از روارو دم گرفته.نظامی. ملایک با روارو در لوای عصمت او شد خلایق با هزاهز در رکاب رأی او آمد. خاقانی. اکنون که دل شیفته شد گرم روارو این وقت نشستن نبود وقت رواروست. علی خراسانی (از بهار عجم). || (ق مرکب) بدنبال هم. پشت سر هم. متعاقب یکدیگر: بدان گونه این لشکر نامدار بیامد روارو سوی کارزار.فردوسی. روارو چنین تا به لهراسب شاه ز لهراسب آمد به گشتاسب شاه.فردوسی. روارو چنین تا به چین و ختن سپردند شاهی بدان انجمن.فردوسی. || (اِ مرکب) برو برو. بانگ دور شو دور شو: چو شد کار آن کشور آراسته روارو شد از راه برخاسته.نظامی. - روارو برآمدن؛ فریاد روارو بلند شدن. بانگ برو برو برآمدن برای اعلام ورود و یا عبور صاحب حشمتی : روارو برآمد که بگشای راه که آمد نوآیین گو تاج خواه.فردوسی. روارو برآمد ز درگاه سام مه بانوان خواندندش بنام.فردوسی. روارو برآمد ز راه نبرد هزاهز درآمد به مردان مرد.فردوسی. زمین از سر گنج بگشاد بند روارو برآمد به چرخ بلند.نظامی. - روارو زدن؛ فریاد برو برو برآوردن. بانگ دور شو دور شو بلند کردن برای اعلام ورود یا عبور صاحب حشمتی یا حرکت لشکری : وقت بیامد که روارو زنند سکهٔ ما بر درمی نو زنند.نظامی. - رواروزن؛ نقیب و پاسبان لشکر. (گنجینهٔ گنجوی). آنکه روارو زند. آنکه فریاد برو برو برآورد. رجوع به ترکیبات مذکور در بالا شود: رواروزنان نای زرین زدند سراپرده بر پشت پروین زدند.نظامی. - رواروزنان؛ در حال روارو زدن : رواروزنان تیر پولادسای در اندام شیران پولادخای.نظامی.
[ رُ وا ] (ص مرکب، ق مرکب) روبارو. روبرو. مقابل و مواجه. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «روارو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید