معنی رواج شکستن
9 بازدید
[ رَ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) بی رونق کردن. از آب و تاب انداختن. بی خریدار کردن : گر محتسب رواج می ناب بشکند از لعل میکش تو رسانم دماغ را. نصیرای بدخشانی (از آنندراج). رواج قمریان از نالهٔ من چو قد سرو از آن بالا شکسته. کلیم (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رواج شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر