معنی رواج
11 بازدید
[ رَ ] (ع مص) روا شدن. (دهار). روایی یافتن. (منتهی الارب). راج الامر رواجاً؛ اسرع. رَوج. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه). || روایی متاع. (منتهی الارب). نَفاق. (از اقرب الموارد). روایی متاع و کالا. (از ناظم الاطباء). تیزی بازار. گرمی و رونق بازار. صاحب آنندراج آرد: روایی یافتن کالا و جز آن و با لفظ بردن و داشتن و شکستن و دادن مستعمل و رواج بکسر اول چنانکه مشهور شده تصرف فارسیان است : از اقطار و اکناف عالم روی فرا او کرده و همه به نجاح مطلوب و رواج مرغوب رسیده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱۲۷۲ ص ۳۳۷). || روایی درم. (منتهی الارب). راجت الدراهم؛ تعامل الناس بها و منه: «لا خیر فی ادب لا رواج له». (اقرب الموارد). بسیار شدن داد و ستد درم در میان مردم. (از ناظم الاطباء). || مختلف و مختلط وزیدن باد و یقال: راجت الریح؛ ای اختلطت فلایدری من این تجی ء. (منتهی الارب). مختلط وزیدن باد چنانکه دانسته نشود از کدام سو می آید. (از اقرب الموارد). درهم برهم وزیدن باد چنانکه وزیدن آن از یک سو مستمر نباشد. (معجم متن اللغة). || رسیدن و آماده شدن طعام و گویند: «اَحْضِرْ لنا ما راج»؛ یعنی آماده کن برای ما آنچه میسر است. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || (اِ) هر چیز که در کار و معمول و رایج باشد. (ناظم الاطباء).[ رَوْ وا ] (ع ص) آنکه تشنه گرد حوض گردد و تا آب نرسد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). آنکه تشنه گرد حوض گردد و بواسطهٔ ازدحام به آب نرسد. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رواج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر