معنی رهینه
8 بازدید
[ رَ نَ ] (ع ص، اِ) رهینة. مؤنث رهین. مرهونه. زن گروی. زن گروگان. || گروی. گروگان. وثیقه. (یادداشت مؤلف). گرو. (دهار). آنچه گرو گذاشته شود. (از اقرب الموارد). گروگان. (مهذب الاسماء). گروی. و مذکر و مؤنث در وی یکسان است، و از آن است حدیث «کل غلام رهینةٌ بعقیقة لازمة لها لابد منها». ج، رهائن. (منتهی الارب). گروی. مذکر و مؤنث در وی یکسان است. (آنندراج): از این مردمان یا خراسان خالی باید کرد... یا خدمت و طاعت خداوند آیند فوج فوج و مقدمان ایشان رهینه به درگاه عالی فرستند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۸۹). مرا نیز شرم آمد با تو گفتن و نه از تو رهینه می باید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۷۲). رهینهٔ دوام ملک در ضمن آن بدست آید. (کلیله و دمنه). ایام ساعات او رهینهٔ قواعد تأسیس خیر است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲).
کلمات همقافیه با «رهینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر