معنی رهیدن

معنی رهیدن

6 بازدید
[ رَ دَ ] (مص) رَستَن. ابلال. بلول. نجات. رستگار شدن. نجات یافتن. خلاص شدن (از بند و قید). آزاد شدن. (یادداشت مؤلف). خلاص یافتن. (شرفنامهٔ منیری). خلاص شدن. نجات یافتن. (انجمن آرا) (آنندراج) (برهان). انجاع. (منتهی الارب). افلاح. (ازتاج العروس). مؤائلة. نجو. نجاء. نجاة. نجایة. نقذ. وئآل. (منتهی الارب): تمام عضو با من درگذشته ز دام هیچیک نتوان رهیدن.ناصرخسرو. زانکه دل برکنده از بیرون شدن بسته شد راه رهیدن از بدن.مولوی. دست می زد چون رهید از دست مرگ سبز و رقصان در هوا چون شاخ و برگ. مولوی. چون رهیدی بینی اشکنجه و دمار ز انکه ضد از ضد گردد آشکارمولوی. الحمدلله از آن عذاب الیم برهیدیم. (گلستان). به گوشش فروگفت کای هوشمند به جانی ز دانگی رهیدم ز بند. سعدی (بوستان). المنة لله که هوای خوش نوروز بازآمد و از جور زمستان برهیدیم. سعدی. || خلاص دادن. (شرفنامهٔ منیری). جداکردن. ربودن. (از حاشیهٔ ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۶۲): مگر رخنه ای چند که سیل و باد از قلهٔ دیوارها و کنگرهٔ ایوانها رهیده و ربوده باشد. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۲۲). وگر از جوانب آن چیزی رهیده می شود اگر اندک است و اگر بسیار آب آن روی به زیادتی می نهد. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۳۸).

کلمات هم‌قافیه با «رهیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید