معنی رهگذار

معنی رهگذار

7 بازدید
[ رَ گُ ] (اِ مرکب) راه. (ناظم الاطباء). رهگذر. (فرهنگ فارسی معین). - رهگذار دادن؛ راه دادن. گذر کسی را به جایی قرار دادن : این عدوی عمر بود رهبر من سوی خرد داد رهگذار مرا.ناصرخسرو. || راه تنگ. (ناظم الاطباء). ممر. معبر. گذرگاه. رهگذر. (یادداشت مؤلف): بره کشتی و خورد و رفت این سوار چه آید ترا زو در این رهگذار.فردوسی. همه هرچه بد لشکر ترک خوار بکشت و بیفکند بر رهگذار.فردوسی. که گر پر بر آرد یل اسفندیار نیارد گذشتن بر آن رهگذار.فردوسی. مشو در ره تنگ هرگز سوار ز دزدان بپرهیز در رهگذار.فردوسی. سخن شریفتر و بهتر است سوی حکیم ز هرچه هست در این رهگذار بی معنی. ناصرخسرو. گر آگاهی که اندر رهگذاری چه افتادی کنون در کار و باری. ناصرخسرو. چون بر گریز دولت تو شد روان ملک راست چون بهار همه رهگذار ملک. مسعودسعد. || مجری. مسیل. - رهگذار آب؛ مجرای آن: مسیل؛ رهگذار سیل. (یادداشت مؤلف): ای پای بست عمر تو بر رهگذار سیل چندین امل چه پیش نهی مرگ از قفا. سعدی. || محل به هم برخوردن دو راه و یا بیشتر. (ناظم الاطباء). || (نف مرکب) عابر. که از ره بگذرد. که از راه عبور کند. (یادداشت مؤلف). سیاح. (ناظم الاطباء): چو می دانی کز اینجا رهگذاری ره آوردت ببین تا خود چه داری. ناصرخسرو. چو زر و سیم و سرب و آهن است و مس مردم ز ترک و هندی و شهری و رهگذار و رهی. ناصرخسرو. روزی ز روزها به سر کوی او گذر کردم برسم و سیرت مردان رهگذار. سوزنی. برو بر ره بپرس از رهگذاران که آن همراه جان افزا کجا شد.مولوی. بس که می افتاد از پری شمار تنگ می شد معبره بر رهگذار.مولوی. ره است اینجا و مردم رهگذارند مبادا بر سرت پایی گذارند.پروین اعتصامی. || سایر. متحرک. در حرکت. روان : پای آن بهْ که رهگذار شود. روی آن بهْ که پایدار شود.نظامی. || پاسبان و نگهبان. گزمهٔ شب و شبگرد. (از ناظم الاطباء). رجوع به رهگذر و راهگذار در همهٔ معانی شود.

کلمات هم‌قافیه با «رهگذار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید