معنی رهنما
5 بازدید
[ رَ نُ / نِ / نَ ] (نف مرکب) راه نما. رهنمون. رهبر. ره نمای. ره نماینده. (یادداشت مؤلف). دلیل و هادی و نمایندهٔ راه و مرشد. (ناظم الاطباء). رهبر و هادی و دلیل. (آنندراج): خیال تو همه شب ره به کوی من دارد اگرچه بخت مرا رهنما به کوی تو نه. خاقانی. ماه بی گفتن چو باشد رهنما چون بگوید شد ضیا اندر ضیا.مولوی. || ناخدا و ملاح و بدرقه. (ناظم الاطباء). رجوع به رهنمای و راهنما شود.[ رَ نُ / نِ / نَ ] (اِخ) غلامحسین بن محمد. دانشمند مشهور عصر حاضر و متخصص در فنون ریاضی (تولد در شیراز ۱۲۹۹ هـ . ق. وفات در تهران ۱۳۶۵ هـ . ق. / ۱۳۲۵ هـ .ش.). پدر غلامحسین، میرزا محمد از علمای روحانی عهد ناصرالدین شاه قاجار بود. وی پس از کسب تحصیلات مقدماتی در شیراز همراه پدر به تهران آمد و به نزد نجم الدوله عبدالغفار، علوم ریاضی را تکمیل کرد و در آن رشته متخصص گردید. رهنما از سال ۱۳۲۱ هـ .ق. تا پایان عمر در مدارس مختلف تهران (علمیه، دارالفنون، مدرسهٔ ایران و آلمان، مدرسهٔ علوم سیاسی، دارالمعلمین مرکزی، دانشکدهٔ فنی) به تدریس ریاضیات، هیأت، فیزیک و شیمی اشتغال داشت، و مدتی هم ریاست دانشکدهٔ فنی (تهران) را به عهده داشت. در سال ۱۳۲۴ هـ .ش در سه کابینه سمت وزارت فرهنگ به عهدهٔ او بود. (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «رهنما»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ما» برای سرودن شعر