معنی رهنشین
5 بازدید
[ رَهْ نِ ] (نف مرکب) گدای سر راه. (از آنندراج) (از برهان) (از انجمن آرا) (ناظم الاطباء): ای به درگاه تو قصه برسان صاحب رای ره نشین سرکوی کرمت حاتم طی. انوری (از انجمن آرا). به خواری منگر ای منعم ضعیفان و نحیفان را که صدر مجلس عشرت گدای ره نشین دارد. حافظ. صاحب غیاث اللغات این ترکیب را بکار برده است: طبیب ره نشین. || مردم غریب بی خانمان. (ناظم الاطباء) (از برهان) (از آنندراج). || مسافر و قاصدی که پیوسته در راه باشد. || دزد قطاع الطریق. || باج ستان. (ناظم الاطباء) (برهان). رجوع به راه نشین در همهٔ معانی شود.
کلمات همقافیه با «رهنشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر