معنی رهن
6 بازدید
[ رَ ] (ع مص) گرو کردن چیزی را نزد کسی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). گرو کردن و گرو دادن. (غیاث اللغات). || بلند کردن زبان را و بازداشتن از ذکر خیر آن را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ثابت و برقرار ماندن چیزی. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ثابت و دایم گردیدن. (آنندراج). دایم شدن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (از اقرب الموارد). || لاغر شدن. || ثابت و دایم داشتن. (آنندراج).[ رَ ] (ع اِ) گروی. ج، رِهان، رُهون، رُهن، رَهین، رُهُن. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). آنچه در مقابل اخذ چیزی نزد کسی گذاشته شود. ج، رهان، رهین، رهن. (از تاج العروس). گرو. (ترجمان القرآن) (ناظم الاطباء) (دهار) (از کشاف زمخشری) (از مهذب الاسماء). || در لغت به معنی مطلق حبس است. (از تعریفات جرجانی) (از اقرب الموارد) (از فرهنگ علوم سجادی). || به مرهون نیز اطلاق شود به اعتبار نامگذاری مفعول به اسم مصدر آن. (از تعریفات جرجانی). || (اصطلاح فقه) عقدی است که به موجب آن مدیون، مالی را جهت وثیقه به داین می دهد. (فرهنگ فارسی معین). در اصطلاح شرع نگهداری شخص است، چیزی را در قبال آنچه از او گرفته شده است، مانند قرض. (از تعریفات جرجانی). رهن عقدی است که بموجب آن مدیون مالی را برای وثیقه به داین می دهد. رهن دهنده را راهن و طرف دیگر را مرتهن می گویند. (مادهٔ ۷۷۱ قانون مدنی از کتاب حقوق مدنی عدل ص ۴۸۵). رهن عبارت است از دادن وثیقه از طرف مدیون به داین که در خاتمهٔ موعد اگر دین را رد نکند. داین از قیمت آن دین خود را بردارد و باید زاید بر مقدار دین را به مدیون رد کند. مال مرهونه باید عین خارجی باشد. عقد رهن از عقود لازم است. (فرهنگ حقوقی چ لنگرودی). رجوع به مآخذ بالا شود. || (اصطلاح حقوق بین الملل) رهن عبارت است از واگذاری موقت قسمتی از اراضی کشور به دولت طرف برای تضمین اجرای مقررات عهدنامهٔ منعقد که در صورت تخلف از اجرای آن، مال مرهونه به تملک مرتهن درآید. حق حکمرانی بر اراضی مرهونه در ایام رهن با مرتهن می باشد. (از فرهنگ حقوقی چ لنگرودی).[ رِ ] (ع اِ) برابر: هو رهن مال؛ آن برابر مال است. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ رُ ] (ع اِ) جِ رَهن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به رهن شود.[ رُ هُ ] (ع اِ) جِ رَهن. (منتهی الارب) (دهار) (ناظم الاطباء). رجوع به رَهن شود.[ رَ ] (اِخ) دهی از بخش جویمند شهرستان گناباد. دارای ۶۳۰ تن سکنه. آب آن از قنات است و محصول عمدهٔ آنجا غلات و زعفران و راهش ماشین رو می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ رَ هَ ] (اِخ) دهی از بخش قمصر شهرستان کاشان. دارای ۲۶۰ تن سکنه. آب آن از دو رشته قنات است و محصول عمدهٔ آنجا غلات و حبوب و میوه، خربزه و هندوانه و صنایع دستی زنان قالیبافی و راه آن فرعی است. عده ای برای تأمین معاش کارگری به تهران می روند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «رهن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هن» برای سرودن شعر