معنی رهق
6 بازدید
[ رَ هَ ] (ع مص) فروپوشیدن چیزی را قوله تعالی: {/Bوَ لاََ یَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لاََ ذِلَّةٌ .۶-۱۳۱۰:۲۶/} (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). فروپوشیدن. (از غیاث اللغات) (از اقرب الموارد). || نزدیک شدن به چیزی و یا نزدیک شدن گرفتن چیزی و یا نزدیک شدن به چیزی اعم از اینکه شخص آن را بگیرد یا نگیرد. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). برنشستن گرد هر چیزی. (غیاث اللغات). || دررسیدن. (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۵۴). دررسیدن و درآمدن بر چیزی. (از المصادر زوزنی) (دهار). || خود را بر حرام و تباهی داشتن و ارتکاب منهیات کردن. (از غیاث اللغات) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). || تباه شدن. (از دهار) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی): آتشی باید نشسته ز آب حق همچو یوسف معتصم اندر رهق.مولوی. || دریافتن چیزی را. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از غیاث اللغات). || تکلیف دادن بر کسی مافوق طاقت آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || ستم کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). شر و ستم مرتکب شدن. (از اقرب الموارد). || (اِمص) نادانی. گولی. سبکی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). نادان و گول شدن. (از اقرب الموارد). || فتنه انگیزی. (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بدی. ظلم و ستم. طغیان و نافرمانی. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بزه. گناه. اثم. (یادداشت مؤلف). || دروغ. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دروغ گفتن. (غیاث اللغات). || شتابزدگی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). شتافتن. (از غیاث اللغات) (از اقرب الموارد).[ رَ هَ ] (اِخ) دهی از بخش قمصر کاشان با ۱۳۵۰ تن سکنه. آب آن از ۱۶ رشته قنات و محصول عمدهٔ آن غلات میوه و حبوب و صنایع دستی زنان آنجا قالیبافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «رهق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هق» برای سرودن شعر