معنی رهص
6 بازدید
[ رَ ] (ع مص) سخت گرفتن کسی را به تقاضا. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || دیوار گل ساختن و چینه گذاشتن. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به گل دیوار گرفتن و بعض آن را بر بعض نهادن. (از آنندراج). || بنیاد نهادن. (از تاج المصادر بیهقی). بنیاد اوکندن. (المصادر زوزنی). || سخت فشردن چیزی را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نیک افشردن. (تاج المصادر بیهقی). || ملامت و نکوهش کردن کسی را. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). نکوهیدن. (آنندراج) (از منتهی الارب). || در پیش شدن. || شتابانیدن. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شتابانیدن کسی را. (از اقرب الموارد).[ رِ ] (معرب، اِ) چینهٔ بن دیوار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). بیخ و بنیاد دیوار. (از غیاث اللغات). آخیز. باخز. مهرهٔ دیوار. (یادداشت مؤلف). || گل که بدان دیوار سازند و بعض آن را بر بعض نهند و به فارسی پاخیره گویند. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). سنگریزه. (غیاث اللغات). گل که بدان بنا سازند و روی هم می گذارند، معلوم نیست که تازی یا دخیل است. (از المعرب جوالیقی ص ۱۶۰).[ رَ هَ ] (ع مص) (مجهولاً) سوده سم گردیدن اسب از سنگ و جز آن و کذلک الابل و غیرها. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). لنگیدن ستور از رفتن. (از دهار) (از تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «رهص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هص» برای سرودن شعر