معنی رهزده
8 بازدید
[ رَهْ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) مانده و خسته. مانده شده از راه. صدمه دیده از بسیاری راه. رنج سفر دیده. (از یادداشت مؤلف): جوانی دژم ره زده بر در است که گویی به چهر از تو نیکوتر است.اسدی. هرچند ره زده ست ببینش کز آنچه رفت چون نوچه ماه خوبتر و خوشتر آمده ست. فتوحی مروزی. || مورد دستبرد دزدان واقع شده.
کلمات همقافیه با «رهزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر