معنی رهدار
6 بازدید
[ رَ ] (نف مرکب) راهدار. (ناظم الاطباء). گمرکچی. راهبان. (یادداشت مؤلف): ز بیم تیغ رهداران بهرام ز ره رفتن نبودش یکدم آرام.نظامی. گاه دزدیم و گهی شحنه و گه دامغاچی گاه رهدار و گهی رهزن و گه طراریم. مولوی. رجوع به راهدار در همهٔ معانی شود.[ رَ ] (اِخ) از بخش میناب شهرستان بندرعباس. دارای ۲۳۰ تن سکنه. آب آن از قنات و محصول عمدهٔ آنجا خرما و مزارع آلی زنده، گزچشمه، گلشور و سربند جزء این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «رهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر