معنی رهجوی
7 بازدید
[ رَهْ ] (نف مرکب) ره جو. راه جوی. که راه را بجوید. که در جستجوی راه باشد: سپه دشمن او را رمه ای دان که در او نه چراننده شبان است و نه ره جوی نهاز. فرخی. از اندیشهٔ دل سبک پوی تر ز رای خردمند رهجوی تر.اسدی. رجوع به راه جو و راه جوی شود.
کلمات همقافیه با «رهجوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر